X
تبلیغات
رایتل

سکوت ،چقدر این بی صدای خوبه . یادت هست این رو وقتی بی حرفی کناره رودخانه خشک شده راه می رفتیم گفتم . پات همراه پای من جلو می امد اما جای دیگری بودی .بی صدایی، برایت پلی بود به قول خودت ولگردی تو دانالهای تنگ اما کشدار ذهنت دستت سرد بود اما هنوز خون توشون جریان داشت گفتی: بیا یکم فقط راه بریم.

محوطه و تپه های سیلک در ضلع جنوبی غربی شهر کاشان و در سمت راست جاده کاشان به فین (خیابان امیر کبیر) واقع شده که شامل دوتپه شمالی و جنوبی (گورستان الف- ب ) به فاصله 600 متری از هم می باشد.گورستان الف با قدمت 3500 ساله در 200 متری جنوب قرار داشت که امروزه بروی آن بلوار امیرالمومنین کشیده شده. گورستان ب نیز با قدمت 3000 ساله در زیرباغ ها و مزارع کشاورزی ضلع غربی تپه قرار گرفته است. وتنها زیگورات سیلک که 15.94 متر از ارتفاع ان باقی مانده است که ازسه طبقه سکوی مطبق و یک پاگرد در جنوب سکوی اول و یک راه بالا رو ساخته شده است.که در بازسازی جدبد بنای زیگورات این راه به شکل پلکان نشان داده شده است.که کهن ترین زیگورات های ایران می باشد و در دوره چهارم در کنار معبد اصلی شهر سیلک بنا شده است.

در سال 1933 با پیدا شدن چند سفال زیبا در پاریس و شناخته شدن محل اکتشاف این ظروف در سیلک کاشان مشاوره موزه ملی فرانسه بر ان شد تا در اکتبر همان سال مجوز حفاری در این منطقه مهم را اخذ کند و هیئت فرانسوی به سرپرستی پرفسور رومن گیرشمن مامور حفاری در سیلک گردید.این هیئت باستان شناسی طی سه سال (1933-1934-1937) تپه ها را مورد کاوش قرار دادند و بلافاصله در سال 1938 تحقیقات خود را در دو جلد تحت عنوان سیلک کاشان به زبان فرانسوی در پاریس منتشر نموداند.بعد از گذشت 70 سال از کاوش های انجام شده توسط هیئت فرانسوی طرح بازنگری به سرپرستی دکتر صادق ملک شهمیرزادی در طی سالهای 1380تا 1385 در دو تپه شمالی و جنوبی انجام گرفت که تحقیقات انجام شده در مسیر انتشار است.

نتایج به دست آمده از کاوش ها بر روی تپه های سیلک تمدن ان را به شش دوره فرهنگی متمایز تقسیم می کند که عبارتند از:

 

دوره اول و دوم:

این دوره مربوط به قدیمی ترین و یا اولین ساکنان تپه شمالی است که حدود هفت هزارسال پیش شکل گرفته بود.بر اساس گزارش گیرشمن ساکنان اولیه در کلبه های موقت که آنها را با نی و شاخه می ساختند و روی ان را با گل می پوشاندند زندگی می کردند. سپس خانه ها را با دیوار های چینه ای و در دوره دوم با خشتهای ساخته و شکل داده دست خویشتن می ساختند. مردم ساکنمردم ساکن تپه های شمالی ظروف سفالی خود رااحتمالا در گورهای ابتدای می پختند. در دوره دوم اول بر نقشهای هندسی سطوح سفالها را با نقوش گیاهی وحیوانی نیز تزیین می کردند. مردمان این دوره به شکار کشاورزی وشبانی می پرداختن و همچنین با یافتن رگهای طبیعی مس و ستخراج انها را برای ساختن زیور الات کوچک بکار می بردند. مردم سیلک مردگان خود را بصورت جمع شده در حالی که سطح بدن انها را با قشر نازکی از محلول گل اخرا پوشش می دادن به همراه هدیه های به زیر کف منازل خود دفن می کردن.

دوره سوم :

در حدود 6100سال پیش ساکنان تپه های شمالی محل سکونت خود را ترک کرده واحتمالا عده ای از انها در فاصله حدود 600متری جنوب تپه های شمالی ساکن شدن(تپه جنوبی نام دارد).در این دوره خانه ها با خشتهای مستطیل شکل ساخته می شد و فرهنگ دفن مردگان به صورت دوره قبل بوده .در اواسط دوره سوم مردم از چرخهای سفال گری سود می جوستن و سفالها کوره های مخصوص که حرارت انها قابل کنترل بود پخته می شدو در تزیین انها علاوه بر نوقش قبلی از نقوش انسانی نیز استفاده می شد. تحقیقاهای گیاه شناسی نمایان گر ان است که کاشان در این دوره دارای اب وهوای معتدل بوده است. در این دوره صنعت گران سیلک روش استخراج نقره از سنگ معدن را فراگرفته و اشیاء زینتی و زیورالات را از نقره می ساختن . یکی از مهمترین پدیدهای فرهنگی اواخر دوره سوم استفاده از مهر های مسطح است .

دوره چهارم:

این دوره که از حدود 5000سال قبل اغاز شده وتا حدود 4500سال ادامه داشته به نام دوره اغاز نگارش یا اغاز دوره شهر نشینی یاد می شود. مهمترین تحول فرهنگی این دوره پیراپش خط و نگارش به صورت اولیه دانست.در این دوره از مهرهای استوانه یا سیلندری که منقوش به اشکال حیوانی یا هندسی بود استفاده می شود.که نمایان گر پیشرفت تجاری وبازرگانی در ان دوره بوده است به علت شرایط مساعد زندگی رشد جمعیت روند افزایشی به خود گرفت.

دوره ینجم :

این دوره که تاریخی در حدود 3200سال پیش دارد . مربوط به مهاجرت مهاجریم جدید به سیلک است . مهمترین فرهنگ این اقوام ساخته ظروف سفالی خاکستری رنگ است. معماری این مهاجران به روی بقایای ساختمانهای دوره قبل ساخته شد.فرهنگ خاک سپاری مردگاه دگرگون شد و این دوره اغاز استفاده از گورستانهای مجزا بود . گورستان مردم(گورستان الف) این دوره در 200متری جنوب تپه های جنوبی قرار داشت که امروزه به کلی تخریب شد است وتنها 15 قبر از مجموع این گورستان توسط کاوش گران فرانسوی مورد کاوش قرار گرفته و همچنین همچنان به دلیل اعتقاد به زندگی بعد از مرگ در کنار مردگان خود اشیاء سفالی ابزار اهنی و مهر و...قرار می دادن .

دوره ششم:

در تپه های جنوبی که بین سالهای 2800و2900سال متعلق به مردمانی بود که مردگان خود را در گورستان 250متری غرب تپه جنوبی (گورستان ب) دفن می کردن . به عقید گیرشمن انها مهاجران جدید بودن که در تپه های جنوبی ساکن شدند. در این دوره سطح کل تپه مسطح شد ودر نتیجه معماری دوره ینجم به طور کل از بین رفته. در این دوره فرهنگ خاکسپاری کمی دگرگون شد و علاوه بر عمال قبلی چاله گورها را به شکل تپه در می اوردن و برخی از این گورها با سنگهای تراش خورده و یا اجرهای بزرگ پوشانده می شود که احتمالا نمایانگر منزلت مردگان بوده است . مجموع 200قبر از این دوره توسط هئیت فرانسوی مورده کاوش قرار گرفته است. از شاخسهای دوره ششم ظروف سفلی است که کاربرده تدفینی داشته اند بعضی از این ظروف لوله دار و یا شکل حیوانات وپرندگان هستن. سطوع انها با نقوش هندسی،حیوانی و انسانی تزئین شده است.

این مطلب بر گرفته شده است. از فرهنگ اطلاعات عمومی تالیف دکتر مصطفی شهابی و گروه دیگر از اساتید . همه ما بر اساس طبع درونی و احساسمان گلی را بر دیگر گلها ترجیه می دهیم (از دیر باز تا کنون نویسندگان وسخن پردازان گلها را زبان احساس نامیدن وزبان حال گلها تعبیراتی لطیف وشاعرانه به وجود اوردن بعقیده انان هر گلی نماینده احساسی است ومی توان مکنونات قلبی اهدا کنند گل را اشکار کند .

گل سرخ _ عشق آتشین مرا بپذیر.

غنچه گل_ برای نخستین بار قلبم بخاطر تو لرزید.

گل میخک _قلبم را به تو تقدیم میکنم.

گل شقایق _ زندگیم فقط بخاطر عشق توست.

گل بنفشه _ همیشه به یاد من باش.

گل اطلسی _ نمی دونم مرا دوست داری یا نه.

گل محمدی _ تو را از صمیم قلب می پرستم.

گل شب بو _ در شب مهتاب رویت را می بوسم.

گل همیشه بهار _ عشق تو برای همیشه در قلب من رخنه کرده.

گل داودی _ از صدای دلپذیر تو لذت می برم.

گل اشرفی _ این هدیه را از من بپذیر .

گل اقاقیا سفید _ عشق پاک ، نتیجه ازدواج وخوشبختی .

گل میمون _ یه بوسه می خواهم نه بیشتر.

گل یخ _ از عشق تو نا امیدم.

گل تاج خروس _ از دوریت سرگردان شوده ام.

گل لادن _ گاهی از من یاد کن.

گل سفید _ می سوزم و می سازم.

گل مینا _ بی وفا به دلدادهء خود رحم نکردی.

گل کاملیا _ فدا کاری در راه عشق خوشیختی می اورد.

گل زرد _ از تو بیزارم .

گل نسترن _ شهرت را بر عشق رجحان دادی .

گل ساعتی _ در واپسین دم زندگی ، خوشبختی تو را می خواهم .

گل پژمرده _ افسوس که بهای عشقت را نا چیز پنداشتم.

گل مریم _ به پاک دامنی تو درود می فرستم.

گل کوکب _ چرا بیهود قلبم را افسرده می سازی.

گل رازقی _ شفا وبهبودی تو را آرزو دارم.

گل لاله _ تو که دل مرا غمزده می خواهی ، این من و این دل دردمند من.

گل سنبل _ تو به منزله باغ پر گلی هستی که دلدادگان را از تو نتیجه ای نیست.

گل بید مشک _ اگر می سوزم وخاکستر می شوم & گناه از بخت نامساعد من است& تو را می بخشم.

.....

اولین تظاهرات اینترنتی در رابطه با اعتراض به محدود کردن انسانها در کسب اطلاعات از سایتها می باشد . این اقدام از طریق وارد شدن به سایت گزارشگران بدون مرز از 16 آبان تا 17 آبان طی 24 ساعت از ساعت 11 صبح روز سه شنبه به وقت پاریس معادل 13.30به وقت ایران صورت می گیرد .

آدرس سایت گزارش گران بدون مرز www.rsf.org

با ورد به این سایت با هر کلیک شما در راهپیمای اینترنتی شرکت خواهید کرد.


برخلاف تصور دیگران که شوخی را کتابی ضد استالینیسمتان نامیدند کوندرا می گوید:"خواهش می کنم مرا از استالینیسمتان معاف بفرمایید. شوخی یک داستان عاشقانه است ." جرقه اصلی کتاب را خواندن خبری درباره دستگیری دختری که گلهای گورستان را برای معشوقه خود می دزدیده اعلام می کند همان طور که خود کوندرا در مقدمه کتاب بیان می دارد:" کتاب یک رمان عاشقانه است دخترک گل دزد لوسی ، الهه غبار است و معشوقه اش لودویک مردی که شخصیت داستان است. کتاب در برگیرنده هفت فصل می باشد که برغم تمام تلاش ناشر برای حفظ امانت به ناچار مجبور شده است قسمتهای ازفصل چهار بخش پنج کتاب را بخاطر بی پروایی نویسنده در توصیف( به شخصه این را صحیح نمی دانیم و علاقه مندان می توانند این بخش حذف شده را در سایت خوابگرد به ترجمه خانم پری آزاد مطالعه .)بطور کامل حذف کرده است. شوخی حکایت سه روز است سه روزی که لودویک به زادگاهش بعد از گذشت پانزده سال باز می گردد و در این سالها که گذشته سعی می کرد تا خاطرات گذشته را فراموش کند اما با بازگشت به زادگاهش مورامیای زخم های کنه خاطرات دهان باز می کنند و خون تازه به همان شدت نفرت را در تنش به جریان می اندازد. حکایت عاشقانه ی داستان همرام است با نفرتی که سرآغازش شوخی زشت و کوچکی است که روی کارت پستال نوشته می شود و شوخی به شکلهای شگفت انگیزی تکثیر پیدا می کند. تنفر ، تردید و نا آرامی های اجتماعی-سیاسی که موجب می شود شخصیتهای کتاب در طول سالها درگیر شوخی هایی باشند که طبیعت با آنها می کند. لودویک بخاطر نوشتن آن شوخی بروی کارت پستال بواسطه هم حزبی هایش از حذب و دانشگاه اخراج می شود و علامت سلیب سیاه را به بازویش می نشانند. بمدت پنج سال در معدن کار می کند تا باکار در معدن و در کنار کارگران حس خویشتن خواهی درونش از بین برود. در طول محکومیت با لوسی در یکی از تعطیلاتش اشنا می شود به لوسی علاقه مند می شود زیرا او تابع شرایطش است و در ان شرایط مکانی و زمانی به محبت لوسی نیاز دارد، در واقع بهانه ای برای گذراندن ساعتهای سخت کار در معدن . دربخش دوم هلنا وارد داستان می شود زنی میان سال که ساختمان اعتقاداتش ویرانه شده است. ارتباطش با زمانک مردی که لباس های ومتعددی دارد تا هر ان لباسی مناسب با شرایط حاکم برتن کند. یاروسلاو دوست قدیمی و همبازی کودکی لودویک ، مردی خسته و متعجب از ریاکارهای که دیگران انجام می دهند و روبروی خود با پسری از نسل دیگر و زنی که دیگر برایش غریبه است مواجع می شود. کوستکا مردی که باور دارد اختلاف کمونیست ها و کلیسا دروغ است که هر دو برای حفظ منافع خود نه انچه دین(آرمان) می نامند. که ابزاری است برای رسیدن متعصبان خشک مذهب به اهادفشان، نه برای رهایی و آسایش مردم که اگر این هدف .الا که خواسته مسیح می باشد کمونیستها هم به دنبال برابری و حمایت از فقرا هستند. هیچ تفاوتی در نفس کارشان نیست اما اختلاف در جهت برابری و حمایت فقرا نیست اخلاف بر سر کسب قدرت است در هر فصل از کتاب شخصیت ها خودشان گذشته یشان را در ذهن خود مرور می کنند تا حالشان. افرادکتاب می کوشند تا به سراب آرامش خود در سایه تلافی کردن اتفاقاتی که دیگران باعث شداند تا بر سرشان بیاید هستند. نفرت آرام کردن این میل که وجودشان را از درون به تلاطم درآورده. داستان عاشقانه کوندرا زیر فشار نفرت ، از شوخی هایی نه خنده دار که تلخ و واقعیت هایی که در چهارچوب باورهای هیچ یک از شخصیتهای کتاب جای ندارد خورد می شود.


 بر سواد سنگ فرش راه

 با تمام خشم خویش
با تمام نفرت دیوانه وار خویش
می کشم فریاد
 ای جلاد
ننگت باد
آه هنگامی که یک انسان
می کشد انسان دیگر را
 می کشد در خویشتن
انسان بودن را
بشنو ای جلاد
 می رسد آخر
روز دیگرگون
 روز کیفر
 روز کین خواهی
 روز بار آوردن این شوره زار خون
زیر این باران خونین
 سبز خواهد گشت بذر کین
وین کویر خشک
بارور خواهد شد از گلهای نفرین
 آه هنگامی که خون از خشم سرکش
در تنور قلبها می گیرد آتش
برق سرنیزه چه ناچیزست
و خروش خلق
هنگامی که می پیچد
چون طنین رعد از آفاق تا آفاق
 چه دلاویزست
 بشنو ای جلاد
 می خروشد حشم در شیپور
می کوبد غضب بر طبل
هر طرف سر می کشد عصیان
و درون بستر خونین خشم خلق
زاده میشود طوفان
بشنو ای جلاد
و مپوشان چهره با دستان خون آلود
می شناسندت به صد نقش و نشان مردم
می درخشد زیر برق چکمه های تو
لکه های خون دامنگیر
و به کوه و دشت پیچیده ست
نام ننگین تو با هر مرده باد خلق کیفرخواه
و به جا مانده ست از خون شهیدان
 برسواد سنگ فرش راه
 نقش یک فریاد : ای جلاد ننگت باد

                          ه-الف-سایه