X
تبلیغات
رایتل

خلاصه ی از رمان :

آخرین بازمانده میشکین ها شاهزاده لئون میشکین بعد از طی کردن دوران درمانش از سویس با جیب خالی به روسیه باز می گردد، تا با آخرین بانو بازمانده میشکین ها - الیزابت ملاقات کند-(همسر ژنرال اپانتچین و سه دختر آنها؛ الکزاندرا- آدلائید و آگلائه .) چندی نمی گذرد که ارثیه ای خوب به او می رسد. وی از آغاز ورود بواسطه دو تن از هم قطاری هایش با زنی به نام ناستازی فیلیپوونا آشنا می شود( ناستازی- بانوی زیبا رو و دانا که بسیار دلباخته دارد اما بعد رابطه اش با توتسکی (پدر خوانده اش) مسیر زندگی جدیدی در پیش می گیرد.) و کمی بعد دلباخته هر دو زن آگلائه و ناستازی می شود..... .

همانطور که داستایویسکی در کتاب اشاره دارد همه نویسنده ها می کوشند تا آدمهای معمولی را وارد داستان کنند تا با آن پود داستان را ببافند . آدمهای معمولی بیشماری در رمان ابله وجود دارند از جمله لبدف است مردی که در نخستین صفحه های رمان به عنوان یک هم قطلاری ظهور میابد و نقطه عطف همه آشنایی ها و اتفاقات است و پای دیگر افراد را به سیر رمان باز می کند.... . بین شخصیتهای رمان نقش شاهزاده پر رنگ تر است مردی ساده و خوش قلب که راه افراط در نیک بینی و نیک اندیشی در پیش گرفته است، شخصی که مخاطب صفاتی چون نهیلیست (واژه نهیلی به معنای هیچ است که آن را در فارسی هم نیست گرایی یا هیچ گرایی تر جمه کرده اند، سوای ریشه قرون وسطایی اش که به ادبیات مسیحایی تعلق داشته و درباره بدعت گذاران به کار می رفت، عمدتا پیشینه ای روسی دارد و به قرن نوزده باز می گردد.)، اسلاووفیل (در این گرایش کسانی چون آلکسیس خومیاکوف و سرگئی آکساکوف قرار داشتند که بر عکس «غرب گراهای روسی» معتقد بودند روسیه باید از یک راه خاص به رشد خودش ادامه بدهد که همان راه رشد ناسیونالیستی، اسلاوی و با تکیه کامل بر مسیحیت ارتدوکس بود.) و آنارشیسم است. مردی با افکار سهل و ساده به همه چیز می نگرد آنهم در میان آدمهای به توصیف آگلائه : کوته فکر، استفاده جوئی، فکر قهقرائی و... . به شکلی که هپیولیت به اینطور می گوید"{..} بدیهی است علو طبع و عظمت روح نیست که مرا باین خدمت بر می انگیزد بلکه فرط تأثر است که مرا مصمم باین اقدام نموده است..".

برای شناخت بهتر داستایوسکی به این مطلب مراجعه کنید:

http://www.fakouhi.com/node/371

به شاگردان به اندازه ترقیشان انعام تعلق می گرفت.

تنبیهات:

مدرسه 10نفر قرمز پوش داشت که به همراه ناظم مدرسه محمد حسین ادیب الدوله (وی تا پایان عمر ادراه انضباتی مدرسه را بر عهد داشت) نظم را در مدرسه بر پا می کردند. انها در اخر تعطیلات تابستانه به خانه شاگردان که اکثرا از خانوادهای اشراف بودن سر می زدن و اغار مدرسه را اطلاع می دادند.(بعدها زمانی که در ایران روزنامه رواج پیدا کرد اغاز دوره تحصیلی را در روزنامه اعلام می کردن و ناصر الدین شاه دستور داد در سال چند بار مطلبی درباره دارالفنون و پیشرفت شاگردان در روزنامه واقع اتفاقیه انتشار دهند.) برای انکه شاگردان در خانوادهای مرفع بزرگ شده بودن ناظم تمام تلاش خود را صرف تعلیم انها می کرد . تنبهیهات شامل : فلک، قراولی گاهی حبس و یا اخراج از مدرسه بود.

بودجه دالفنون

هزینه قسمت نظامی مدرسه از بودجه مخصوص نظام تامین می شود و دیگر هزینه مثل هزینه معلمان و خدمتکاران مدرسه از خزانه سلطنتی پرداخت می شود . بودجه اهدای سال اول 7750تومان بود.در سال 1307-ق 30000تومان درسال 1309-ق به علت تهی بودن خزانه دولت حقوق معلمان داخلی و خارجی را از هر قرار تومانی 4قران و نیم پرداختند. البته مخالفان دایره بودن دارالفنون با انواع بهانه ها پرداخت حقوق معلمان را به تاختر می انداختند و گاهی به عذر نداشتن پول از پرداخت ان سرباز می زدن .یکبار ماموران خزانه از پرداخت پول خودداری کردن و خطر تعطیلی مدرسه را تهدید می کرد اما فیلی که در طویله دولتی به سر می برد مرد وصدراعظم بخاطر سماجت حامیان مخارج نگهداری فیل را به مدرسه اختصاص داد.

دست آوردهای دالفنون

در سال 1280ه-ق اعتضاد السلطنه - وزیر علوم- کتابخانهء برای دارالفنون تشکیل داد و تا زمانی ریاست میرزا محمود خان علاءالملک مورد استفاد شاگردان وملمان قرار می گرفت اما بعد به کتابخانه ملّی اضافه شد. در انجا نسخه های خطی و ترجمه بعضی از کتابها موجود است که توسط خود معلمان ایرانی و یا شاگردان ممتاز که به عنوان" خلیفه" داده می شود ترجمه شده است.

در سال1304- ق لابراتور شیمی و معدن ساختش با پایان رسید و در عقب کلاسهای درس چندین کارخانه ساخته شد :کارخانه شمع کافوری، آزمایشگاه طبی و داروسازی و چاپخانه و یک سالن تئاتر ساخته شد که بعدها به وسیله مسیو لم معلم موزیک و مزین الدوله نمایشهای در آن اجرا شد. لازم به ذکر است امیرکبیر در سال1267ق حاجی تبریزی و 3 نفر دیگر را برای فراکیری صنعت بلورسازی ،ریخته گری، درودگری و آهنگری به سنت پطرزبورگ فرستاد که بعد از 3سال به ایران بازگشتن و البته علاوه بر فهنای یاد شد حاجی محمد صنعت کاغذ سازی را هم آموخته بود و با خود چرخ دستی کاغذ سازی راهم به ایران اورد اما چون امیرکبیر در قید حیات نبود از دانش انها ساتفاد نشد.

در سال1237-ق میرزا آقاخان نوری به دستور ناصرالدین شاه نامهء به اعتضادالسلطنه نوشت و در ان خواست تا 5معلم بای تعلیم فن پیاده نظام که درجه یکی از انها سرتیپ یا سرهنگ باشد و چهار نفر دیگر درجه دار ،یک معلم فیزیک ، معلم معدن شناسی و دو نفر معلم هندسه سه معلم قور خانه و یک معلم شکر سازی استخدام کند.

در سال 1304-ق ریئس الوزرا وقت در خواست کرد تا مجسمهء از امیر کبیر ساخته شود و در میدان مدرسه نصب شود. هزینه ساخت ان را بزرگان وفارغ التحصیلات پرداخت متقول شدند اما به خاطر مخالفت بعضی از علما به بهانه اینکه ساختن مجسمه در اسلام جایز نیست با ساخت مجسمه مخالفت کردن و مبلغ جمع آوری شد صرف مجهز کردن کتابخانه مدرسه شد.

مدرسه در سال1308-ق برای تجدید بنا در هم کوبید شد و ماموریت ساخت دوباره مدرسه بر عهده مهندس نیکلای نیویچ که تابعیت ایران بود قرار گرفت وی موظف شد تا مدرسه را طی پنچ سال به پایان برساند. مدرسه در سه شنبه سه مهر 1313ق باحضور :محمد علی فروغی ریئس الوزرا ، وزیران و گروهی از نمایندگان مجلس و جمعی از دانشمندان شروع به آغاز کار کرد.علی اصغر حکمت کفیل وزارت معارف در افتتاح گفت: این عمارت فعلا اختصاص به یک دبیرستان کامل دارد که در هر کلاس دو شعبه با تجهیزات کامل دایر است.

امروز این ساختمان به یکی از مراکز تربیت معلم اختصاص دارد که فقط نام دارلفنون بر کاشی سردر ان نوشته شده است.

* تاریخچه دالفنون .اقبال.

 

دایره در اثبات تساوی شعاع های خود

برگرد مرکز خود

                   خم مانده است

تا کی می توان شعاهای دایره را

                                         به پیروی از یکدیگر

                                                              محکوم کرد

انعکاس صدای زنجیرها

                            تصویر سرود آزادی را

در آینهء چشم های من

                            می شکند

انتظار آزادی چندان غم انگیز است

                                         که حکّاکی اعلامیهء حقوق بشر

                                          بر دیوارهء کوره های آدمسوزی

چرا انسان

              آزاد

                 به دنیا نمی آید

که آزاد

         زندگی کند

         که آزاد بمیرد

انسان دایرهء غم انگیزی است

که تکرار می شود.

«کیومرث منشی زاده- مجموعه: سفرنامۀ مرد مالیخولیائی رنگ پریده»