X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 

خلاصه داستان:

زمان رمان مربوط به زمان درگیری دانشجویان با لباس شخصی پوش های معروف باتوم به دست و موتور سوار است.

 بیژن دم ظهر، چند روز بعد اوج این زدوخوردها برای انجام کار بانکی اش-بانک مورد نظر روبروی دانشگاه و طللیعه از دوران پور شور وخام دانشجوی خودش است وعلت جابجا نکردن حساب بانکی اش برای خودش هم کمی غریب می نماید شاید میلی امیخته به یادآوری دردناک برای فراموش نکردن آنچه گذشته، او را بر حفظ آن واداشته- او به خیال ارام شدن درگیریها راهی بانک می شود صف به پاایستاده نماز لباس شخصی پوشها اطمینان بیشتری به او می دهد اما بعد از اتمام کار بانکی اش، سیل دانشجویان فراری او را در بر می گیرد و با خود می برد، دو نفر او را دنبال می کنند، ناچار با حدس بن بست بودن کوچه ای به درون ان می گریزد و از دیوار خانه انتهای کوچه بن بست بالا میرود و خود را روبروی پاگرد خانه ای فرسوده می بیند.- خانه طی این چند روز ماوای امنی برای دانشجویان فراری بوده و شناسایی نیز شده است- آذر به همرا مادر بیمارش که همسر دکتر مدقق(رییس دپارتمان علوم سیاسی و روابط بین الملل رژیم سابق ) مستجر آقای برزوی صاحب خانه پیر و عصا بدست هستند.بیژن  الارقم دودلی برای ترک خانه، به قصد رفتن از خانه اوضاع کوچه را می سنجد و در همین حین با جوانی-حیدر- که از ناحیه کتف سخت آسیب دیده را با خود به دورن خانه می اورد و بعد نوش آفرین و مرجان که با زنجیر از ناحیه کمر صدمه دیده به همراه مهرداد- خلیل قائم مقامی(عضو انجمن اسلامی دانشکده ی فنی) آخرین فراری است که البته با اگاهی از وجود این خانه به آن پناه می آورد.

بیشتر زمان حال این رمان در این خانه روایت میشود، و بخش عظیمی آن از ذهن بیژن و بازبینی خاطرات اوست، نویسنده با این فن  خواننده را در شناخت بیژن و گذشته او یاری می کند و ماهرانه افراد رمان را وارد داستان می کند: یادآوری ماجرای علاقه بیژن به ثریا ضمینه را برای امدن سیاوش  مهیا می کند. سیاوش یکی از پرتاثیرگذار های شخصیت بیژن است، در طول هر مرحله از زندگی فردی،فرد درگیر اتفاقات و یا تاثیر حضور افرادی می شود، تا با ضربه ها یا عبرتها و تاثیرهای آن افراد، شخصیتی در خور زندگی حال، هر چند نالطیف بدست بیاورد، نویسنده این اتقاقات و این افراد را که در شکل گیری شخصیت بیژن بوده اند را خوب نوشته است( کتفان حقیقت توسط سیاوش- زدن تهمت افترا و اخراجش از دانشگاه- کتک خوردنش از مردمی که برایشان دل می سوزاند((بیهوده بودن مرام زندگیش تا ان روز))-آشنای اش با سروان. این زبان کتاب است که شخصیتها و بخش های مستقل از زندگی بیژن را راویت می کند(مرجان:  در حین بیان مرجان کیست؟ نو ش آفرین، مهرداد را معرفی می کند- خلیل و ..). صحبت کردن محمد طالب از دکتر مشفق، برای درک بهتر علت ضرب خوردن اعتقادی بیژن، بیان چگونگی افکار مردم روستایی، در واقع همه افراد وسیله نگاهی خرد به طرز تفکرجامعه و شرایط زندگی مردم را، برای خواننده فراهم می کنند.

روایت داستان از ذهن ویلیام و کمی ناروشن بودن شخصیت اصلی اش جالب است. بیان داستان در زمان حال و گذشته برای شناساندن بیژن و بقیه ، خوب بوده است. نقش آغازین و آخرین خانه، که به دوران دلزدگی های بیژن خاتمه می دهد: بیژن (خواننده شناخت نسبتا کامل و بهتری به شخصیت اول داستان دارد.) با علم بر پوچ بودن همه چیز، می خواهد تا زندگی را همان طور که باید باشد در پیش بگیرد. ویژگی اصلی رمان، روایت حادثه ایست که به تازگی حادث شده است. کلام آخر، اسم کتاب و نقش کم رنگ اما قابل توجه آن قسمت بی جان خانه، پاگرد، در آغاز رمان"بیژن به دوروبرش نگاه کرد. جلوی پاگرد بود؛ پاگرد یک خانه ی قدیمی"(ازمتن رمان -صفحه 9) و در آخر رمان: بیژن وقتی که در پاگرد بود و کیفش را بر می داشت و از خانه برای همیشه بیرون می زد، می دانست می خواهد چه کار کند."(از متن رمان-صفحه285-286).