X
تبلیغات
رایتل

 

زند و هومن یسن به مسئلهء رجعت و ظهور در آیین زرتشت می پرازد، مندرجات این کتاب از منتخبات و یا دستچینی از نسک های گوناگون می باشد.( محتمل است که زند و هومن مأخوذ از هفتمین فرگردستوگرنسک باشد که خلاصۀ آن در هشتمین فصل دینکرد-9 وجود دارد. به موجب دینکرد هشتم(15-14/7)همین موضوع در قسمت سپندنسک اوستای بزرگ مطرح شده است.بعید نیست که نویسنده از هر دو متن استفاده کرده است.) متن کتاب درباۀ پیشگوس عمر دنیا در اصول تعالیم دین زرتشت می باشد، طبق این پیشگویی عمر دنیا به دوازده هزار سال تخمین زده شده است،(مطابق دوازده اختر و هر اختر هزار سال فرمانروایی میکند.) سی سال پیش از پایان هزاره زرتشت، دختر جوانی در دریاچه فرزدان(هامون) به آب تنی می پردازد و از نطفه زرتشت، که در آنجا به دست 99999فروهر اشو نگهداری می شود، آبستن می گردد. بدین ترتیب هزاره هوشیدر فرا می رسد؛ بعد هزاره هوشیدر ماه و سرآخر کارجهان هزاره سوشیانس یا روز تن پسین (رستاخیز) فرا می رسد.

کتاب شامل چهار قسمت است:

بخش نخست:ترجمه متن زند و هومن یسن می باشد( شامل نه قسمت و متن داریش ( یاوه سرایی) اهریمن با دیوان).

بخش دوم: متن پهلوی زندئی و هومن یسن.

بخش سوم: یادگار جاماسپ یا جاماسپ نامه است( جاماسپ نامه کتابی است که در آن گستاسپ شاه پرسش هایی راجب به مسائل گوناگون دینی و تاریخی و جغرافیائی و غیره از جاماسپ می پرسد). بخش بی مرگی خواستن زراتشت از کتاب زراتشت نامه (این کتاب تألیف زرتشت بهرام بن پژدو، درسنه 647 یزدگردی مطابق با 1278 میلادی نوشته شده است، نخست شرح احوال زرتشت و در آخر کتاب پیشگوی های زرتشت را ضمیمه می کند.

بخش پایانی: حواشی و ملحقات که شامل بندهای از متون گوناگون دینی ست که به مسئله رجعت و ظهور در ادیان مختلف مربوط اشاره دارد؛ همانند: بحارالانوار - ارمیاء نبی- انجیل متی- مکاشفه یوحنای رسول- مظهرالانوار- الفرائد- اشعیاء نبی و... می باشد.

زند و هومن یسن - مترجم صادق هدایت - انتشارت معین.

رمان تاریخ زندگی خصوصی ملت هاست. "بالزاک"

نویسندگانی زیادی به زبان فرانسه داستان می نویسند با انکه خود فرانسه زبان نیستند مثل البر کامو.....و توانسته اند جوایز قابل توجه دریافت کنند تفاوت موضوع ونوع بیان نویسندگان غیر فرانسه این امکان را برایشان فراهم می کند در سطح وسیعتر اثارشان را انتشار دهند . در زیر اسامی نویسندگان غیر فرانسه امده که امسال 4 جایزه از 6 جایزه ارزشمند کتاب فرانسه را دریافت کرده اند:

جاناتان لتیل دو جایزه( گنکور) و جایزه( آکادمی فرانسه) را به خاطر کتاب (انسانهای مهربان) دریافت کرد. جایزه بهترین نویسند زن به (نانسی هوستون )کانادای به خاطر کتاب( خطوط اشتباه) تعلق گرفت.آلن ما بانکو نویسنده کنگویی الاصل به خاطره کتاب (خاطرات یک خارپشت) جایزه (رنودو)را دریافت کرد و لئونورا میانو کامرونی به خاطره کتاب (حواشی روزی که در پیش است) جایزه (کنگور دبیرستانی ها) را از ان خود کرد.

 

طاهر بن جلون هم جز نویسندگان غیر فرانسه است که به زبان فرانسه کتاب می نویسد (مرد خسته ) طاهر بن جلون در سال 1994جایزه مدیترانه را از ان خود کرد. طاهر بن جلون مرد خسته را برای اعدادی احترام به پرامودیا انا تا تور وحمایت نویسنده از نویسند نوشته است.آنا تا تور نویسنده اندونزیایی است که در جاکارتا تحت مراقبت وممنوع القلم است. او در سال 1954 رمان فساد را منتشر کرده .جلون در باره رمانش می نویسد:( رمان درباره فساد ،فاجعه ومصیبتی که دامنگیر کشورهای شمال وجنوب شده است.) نویسنده درباره کتاب خود می نویسد بی شباهت با رمان فساد نیست و قصد خود را از این کار اینطور بیان می کند: برای این که به وی ثابت کنم زیر سقف آسمان ، کیلومترها دورتر از مملکت او ، هنگامی که بد بختی مشترکی دامنگیر انسان می شود ، همگان گرفتار یک شیطان هستند.

مرد خسته*

داستان با توصیف راوی از مراد اغاز می شود تا صفحه 15کتاب که نویسنده شروع می کند به نوشتن افکار وتعریف رویداد ها و حلاجیشان به زبان مراد تا پایان کتاب. او مهندس است و مسئولیتش مطالعه پروژهای ساختمان سازی است.مردیست که در مراکش زندگی میکندو از نظر مالی و روحی در شرایط نامطلوبی به سر می برد . او می خواهد به تنهای درمقابل رشوه خوارهای محل کارش بایستد. با همسرش اختلاف دارد وازدواجش را از اول غلط می پندارد در ارزوی رسیدن به دختر خاله اش ناجیه است و از سوی همه به علت بدی وضع مالی ترد شده (این باور اوست) به او پیشنهاد رشوه( و یا به قول حاج حمید همکارش که او با دریافت مبلغهای نه رشوه که ان را اقتصاد موازی می نامند.در اجتماع دارای احترام است او هر سال به حج می رود به فقرا کمک می کند.....) می شود .کتاب در بر گرفته حرفهای درونی مراد است مردی که می خواهد شرافتش را حفظ کند اما می خواهد به خواستهایش برسد. او تنهاست و نامناسب بودن رابطه اش با همسر ومحیط کارش باعث می شود تا درون خود با (دو شخصیت) دو صدای مجزا از هم بر خورد کند تمام این حالت زاده فکرش هستند همان که باعث بروز بیمار می شود. دو صدا به بحث با هم می پردازند پول گرفته نشود صدا اول چون با تمام باورهای مراد این عمل مطابقت ندارد در واقع یعنی خیانت به اصولی که به ان می بالید یعنی شرافتش. صدای دوم پول باید گرفته بشود چون حق اوست و به ان بسیار نیاز دارد تا دختر بیمارش را برای بهتر شودن حالش به جای مناسب ببرد و به ناجیه برسد. تصمیم خودرا می گیرد باید کمی انعطافپذیری به خرج دهد. او احتیاج دارد دلیل بیاورد که به ان پول نیاز داردو ان حقش است ،حقی که تا حالا وارد جیب دیگری می شده.(به خودم می گم : خوب ، عوض کردن زندگی ! بهم جواب مده: نه ، عوض کردن زندگیت . صداشو می شنوم که داد می زنه و روی کلمه (زندگیت) طوری که انگار کر باشم، اسرار می کنه بعد صدا نا جور تر میشه و حتی فحش می ده :(عوض کردن زندگی .فکر می کنی شاعری ، ویا انقلابی یا یه قهرمان . مرتیکه بدبخت ! منظور اینکه این زندگی فلاکت بار رو عوض کنی از این بیچارگی در بیای، کمتر بدبختی بکشی ، همین. ص 40) پول گرفته می شد ومراد به شرافتش پشتپاه می زند وصدای اول هم ناگهان خاموش می شود.او در راهی قدم بر میدارد که خود نیز اعتقاد دارد راه بازگشتی نیست . دختر را به جزیره می برد تا حالش بهبود یابد این را صدا می گوید این طور بهتره، او می تواند با پول کارهای مناسب انجام دهد در واقع می خواهد با بردن دختر وایجاد خاطرات خوش برای او از نادرستی کارش بکاهد. می توان نوشت داستان در حال جریان دارد در زندگی ما درامد کم هزینه های بالا زندگی. سنتی گرایانی که ظاهر را مهمتر از نفس کار میدانند . نویسنده سعی دارد ریاکاری ،جاه طلبی وابتذال را به رشته تحریر در اورد و به حق هم می تواند این کار را انجام دهد. مراد به دنبال بهشت موعد خود است انجای که به انسانها بخاطر انسان بودنش احترام گذاشته شود .

*مردخسته-طاهر بن جلون -ترجمه: سمیه نوروزی -انتشارات ققنوس

نگاهی کوچک به رمان درخت انجیر معابد (نوشته : احمد محمود_انتشارات معین)

نوشته کوچکی که ما می توانیم در باره این رمان پر ارزش بنویسیم این است که نویسنده با تمام دقت زندگی فردی معتاد را به روایت در اورده است ان هم انچنان با ریز بینی ، دقتی قابل لمس.شخصیتهای اصلی رمان:فرامرز پسر بزرگ خانواده آذر پاد :یکی از بیشمار انسان های که برای تسکین در خود و عدم توانایی خویشتن در انجام خواسته خویش رو به اعتیاد آورده است محمود آنچه واقعیت زندگی فرامرز است را با تمام جزئیات می نویسد مثلا دوران خماری که برای یافتن پول سر گنجه عمه تاجی می رود با گفتن ان دروغ ها. یا در دوران نشیگی بیاد آوردن خاطرات گذشته بیان کارهایی(انتقام) که در آرزوی انجام دادنشان هست قولهای که برای ترک کردن به عمه تاجی می دهدو باعث آزار اطرافیانش است که خود بران واقف، فرامرز یک قهرمان نیست اما ضد قهرمان بودن هم کمی بی لطفی است .عمه تاجی پیر زنی که تنهایی را صرفا از ترس اشکار شدن یک مشکل جسمی برگزید. میشود گفت زنی از قشر زنان نسل های پیش هر انچه آید هر انچه بشود و در انتظار اخر راه.. و کمی تقسیر کار ....... .سوا از همه متن کتاب برای فردی که هرگز با فرد معتادی در ارتباط نبوده است بسیار جذاب است و برای فردی که ان را حس کرده بسیار زنده. نویسنده از زیاده نویسی خود داری می کند درک ان را به توانایی و دقت خواننده ها وا می گذارد.پایان جلد اول انقدر کامل است که خواننده را به این فکر وا می دارد جلد دیگر کتاب به چه چیزی می پردازد؟ و همین طور اغاز دوباره کتاب جذاب است ان روی زندگی فرامرز طوری تصور می شود که شاید آرزوی فرامرز در دوران آسودگی زندگی اش دکتر شدن بوده است. شروعی دوباره، برای رمانی که حتی اگر در جلد اول به پایان می رسید هم کامل بود. پایان کتاب برای چند وقت خواننده را به فکر وا می دارد قصد فرامرز گرفتن انتقام از همه و همه چیز بود؟یا....


برخلاف تصور دیگران که شوخی را کتابی ضد استالینیسمتان نامیدند کوندرا می گوید:"خواهش می کنم مرا از استالینیسمتان معاف بفرمایید. شوخی یک داستان عاشقانه است ." جرقه اصلی کتاب را خواندن خبری درباره دستگیری دختری که گلهای گورستان را برای معشوقه خود می دزدیده اعلام می کند همان طور که خود کوندرا در مقدمه کتاب بیان می دارد:" کتاب یک رمان عاشقانه است دخترک گل دزد لوسی ، الهه غبار است و معشوقه اش لودویک مردی که شخصیت داستان است. کتاب در برگیرنده هفت فصل می باشد که برغم تمام تلاش ناشر برای حفظ امانت به ناچار مجبور شده است قسمتهای ازفصل چهار بخش پنج کتاب را بخاطر بی پروایی نویسنده در توصیف( به شخصه این را صحیح نمی دانیم و علاقه مندان می توانند این بخش حذف شده را در سایت خوابگرد به ترجمه خانم پری آزاد مطالعه .)بطور کامل حذف کرده است. شوخی حکایت سه روز است سه روزی که لودویک به زادگاهش بعد از گذشت پانزده سال باز می گردد و در این سالها که گذشته سعی می کرد تا خاطرات گذشته را فراموش کند اما با بازگشت به زادگاهش مورامیای زخم های کنه خاطرات دهان باز می کنند و خون تازه به همان شدت نفرت را در تنش به جریان می اندازد. حکایت عاشقانه ی داستان همرام است با نفرتی که سرآغازش شوخی زشت و کوچکی است که روی کارت پستال نوشته می شود و شوخی به شکلهای شگفت انگیزی تکثیر پیدا می کند. تنفر ، تردید و نا آرامی های اجتماعی-سیاسی که موجب می شود شخصیتهای کتاب در طول سالها درگیر شوخی هایی باشند که طبیعت با آنها می کند. لودویک بخاطر نوشتن آن شوخی بروی کارت پستال بواسطه هم حزبی هایش از حذب و دانشگاه اخراج می شود و علامت سلیب سیاه را به بازویش می نشانند. بمدت پنج سال در معدن کار می کند تا باکار در معدن و در کنار کارگران حس خویشتن خواهی درونش از بین برود. در طول محکومیت با لوسی در یکی از تعطیلاتش اشنا می شود به لوسی علاقه مند می شود زیرا او تابع شرایطش است و در ان شرایط مکانی و زمانی به محبت لوسی نیاز دارد، در واقع بهانه ای برای گذراندن ساعتهای سخت کار در معدن . دربخش دوم هلنا وارد داستان می شود زنی میان سال که ساختمان اعتقاداتش ویرانه شده است. ارتباطش با زمانک مردی که لباس های ومتعددی دارد تا هر ان لباسی مناسب با شرایط حاکم برتن کند. یاروسلاو دوست قدیمی و همبازی کودکی لودویک ، مردی خسته و متعجب از ریاکارهای که دیگران انجام می دهند و روبروی خود با پسری از نسل دیگر و زنی که دیگر برایش غریبه است مواجع می شود. کوستکا مردی که باور دارد اختلاف کمونیست ها و کلیسا دروغ است که هر دو برای حفظ منافع خود نه انچه دین(آرمان) می نامند. که ابزاری است برای رسیدن متعصبان خشک مذهب به اهادفشان، نه برای رهایی و آسایش مردم که اگر این هدف .الا که خواسته مسیح می باشد کمونیستها هم به دنبال برابری و حمایت از فقرا هستند. هیچ تفاوتی در نفس کارشان نیست اما اختلاف در جهت برابری و حمایت فقرا نیست اخلاف بر سر کسب قدرت است در هر فصل از کتاب شخصیت ها خودشان گذشته یشان را در ذهن خود مرور می کنند تا حالشان. افرادکتاب می کوشند تا به سراب آرامش خود در سایه تلافی کردن اتفاقاتی که دیگران باعث شداند تا بر سرشان بیاید هستند. نفرت آرام کردن این میل که وجودشان را از درون به تلاطم درآورده. داستان عاشقانه کوندرا زیر فشار نفرت ، از شوخی هایی نه خنده دار که تلخ و واقعیت هایی که در چهارچوب باورهای هیچ یک از شخصیتهای کتاب جای ندارد خورد می شود.


 دمیان ـ هرمان هسه

 رمان با شرح یک خاطره در ده سالگی آغاز می شود. فردی بیگانه با عقاید و روشهای که با آن بزرگ شده وبه اجبار فرزند بودن،اعقاید و روشهای زندگی آنها را در پیش گرفته بود . اما از درون با تمام آنها بیگانه می نمود . در میان عقایداش در بیگانگی به سر می برد و در واقع روحش خواستار آن دیگری بود. محیط زندگی خود را به دو قسمت تقسیم کند: نور وظلمت - نور محیط خانه آنهاست که محدوده هایش از قلمره دیگر تنگ تر بود (مادر ،پدر و خواهرها وانظباط واخلاق و...) که خطوط ومسیرهایش راست به ان دنیا ختم می شود(دنیای که شیطان درونش نبود)- ودیگری محیط بیرون خانه شامل زندگی خدمتکارانشان و مردم کوچه وخیابان بود. اما زیبایها و تازه گیها وبه دور از تکرار بودن محیط دیگر برایش بیشتر جذاب بود. همان طور که خود می گوید( احتمالی بود که آدمی آن را در ضمیر خود آگاهش حس می کرد- ص26. )موجودی سرگردان که برای نشان دادن وجود خود در میان دوستان جوانش (همان مرد بیرون ) ناچار به گفتن دروغی می شود وقتی به خود میاید. (جرم من خواه دزدی ، یا دروغ - جرمی معنی بود. گناه من گناه مشخصی نبود ، نه این بود ونه آن - بلکه همدستی با شیطان بود) به قول خودش این اولین ضربه به ستونهای اصلی زندگیش بود واین ضربه های تلخ هستند که دنیای کودکی را می کشند و انسان را به دنیای واقعی و پر از دروغ وریا حل می دهند ، زخمهای که پی در پی به وجود می آیند و بعد در ظاهر فراموش می شوند. اما در بطن آدمی ریشه می تابانند تا همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. با دمیان آشنا می شود او را از یک ماجرای عذاب آور نجات می دهند . دمیان همانند یک روانشناس است - دمیان فراتر را می بیند با روح دیگران ارتباط بر قرار می کند . همان طور که در متن کتاب از زبان او می خوانیم (شخصی را با دقت تمام مورد مطالعه قرار بده ، خواهی دید که آگاهی تو درباره او بیشتر از خود اوست.ص 97) . تاثیر کلام و مطالعه او بر سینکلر چنان در متن رمان آشکار است (به نظر می آمد صدایش از درون من بر می خیزد و از همه چیز آگاه است. آیا او همه چیز را دقیق تر و بهتر از من می دانست؟) . مسله دمیان مسائه راحت بودنست هر کس روشی برای راحت بودن اتخاذ می کند بر همان مبنا اموری را مجاز وممنوع می نامد . او به اصول فردی ایمان دارد. معتقد است رفتار زیرکانه یا ریاکارانه ماست که ما را از حقیقت درون دور می کند مانند خود سینکلر (پسرکی رشد یافته در خانواده مذهبی وبا عقایدی بزرگ شد که هیچ ایمانی به آنها ندارد اما مثل یک عادت ودردناکتر از آن همانند نفس کشیدن برایش پر اهمیت اند . در دنیای دیگر (ساخته ذهن خود) با دیگران آشنا می شود با افکار جدید که آنها را پایه اصلی دنیای خود می داند و در حالی که اعتقادات قبلیش بر خلاف این (دنیای جدید) فقط او را در تنگنا قرار می دهد، چیزی میان خوشی ،عذاب وجدان ناشی از ان خوشی و.... . در سرگردانی میان خواستهایش وآن عقاید اسیر است طوری که خود نسبت به خویشتن این طور قضاوت می کند( در واقع مشتی نجاست& خوکی کثیف وشراب خوارهءئی پلید بیش نبودام ، نفرت انگیز وخام و بی تجربه بودام، بدل به جانوری لئیم شد بودام که اشتهای سیر ناپذیر مرا به انحطاط می کشاند ...ص 123) علی الرقم رنجهای که می کشید تقریبا از زندگی لذت می برد از این سو رو به عیاشی می گذارد . در واقع دگرگونی کامل همراه با عذاب وجدان که او را به ابتذال می کشاند. تا به قول خودش : آزادی را حس کند و به مقدساتی که با آنها بزرگ شد بود پرخاش کند و در این حال قلبا ترسی آمیخته با احترام در دل احساس کند .( برای ستیزه با جهان ، راهی جسته بودم وآن هم رفتن به میخانه ها و لاف در غربت زدن بود- یعنی تنها راه اعتراضی که می شناختم .ص128) سر انجام کمی با خویشتن کنار میاید و دنیای تازه می آفریند . چیزی که برای زیستن به آن محتاج بود .گذشتها را کنار می گذارد دیگر نه از دوران پر از شهوت ولجام گسیختگی ، اعتراض خبری بود ونه از دنیای کودکی که گریز گاهی باشد برای پناه بردن به دامن امن مادر. وقتی می خواهی دوباره متولد بشوی باید دنیای را ویران کنی و سینکلر همین کار را می کند ، دنیای خودش را می سازد - دنیای که در جستجوی جمال معنویت بود . در واقع این تحول زمانی پدید می آید که عبارتی می خواند از نوالیس: ( راستی ما به کدام سو در حرکتیم ؟ همیشه به جانب زادگاه ) آنگاه است که سینکلر می اندیشد " سر نوشت و روحیه دو واژه متفاوت برای یک مفهوم هستن." مانند سر نوشت او و پیستوریوس با روحیه یشان . پیستوریوس پسر کشیشی است که الاهیات را در نیمه راه رها کرد تا به ندای درون خویش جان بخشد و به حقیقتی که در جستجویش بوده برسد . فردی همتا در عقاید با دمیان& با این تفاوت که هنوز در تحقق خواسته خود باز مانده بود و شاید هم به طریقی آن را انجام میداد . با هدایت دیگران برای شناخت حقیقت درونشان یا همان سر نوشتشان سینکلر بعد آشنای با پیستوریوس به این نتیجه می رسد که ( هر کس فقط یک وظیفه حقیقی بر عهد اوست و آن یافتن راهی به ضمیر خویش است ...و هر کاری جز این ، تلاش بی فاید است کوششی برای فرار از حقایق است . پذیرش افکار وخواسته های عوام الناس ، نشان دهنده تسلیم و ترس ادمیست). رمان در واقع سیر عقیدتی مردم اروپاست .


به مناسبت آغاز سال تحصیلی 86-85 در خدمت به دانش آموزان علاقه مند به شناخت بهتر سبک نوشتاری مرحوم استاد علی اکبر دهخدا در اینجا متن کامل نوشتاری دخو در درس هجدهم کتاب ادبیات فارسی -سال اول دبیرستان- درآمدی بر ادبیات دوره مشروطه-که البته جملات و بندهای از متن ذکر شده در کتاب چاپ نشده است ما قصد درایم نخست بخش حذف شده را باز نویسی کنیم در جهت حفظ حرمت به قلم و سبک نوشتاری نویسنده و همین طور متن کامل ضمیمه شماره بیست و دو را تحت عنوان نام- جواب از اداره- که پاسخ دخوبه متن چاپ شده در کتاب درسی می باشد که چاپ نشده است را بر گرفته از متن کتاب چرند پرند مستخرج از کتاب شاهکار های نثر فارسی معاصر تالیف سعید نفیسی - را در اینجا باز نویسی کنیم.

 

خط دوم: چرا هیچ کدام مثل تو بابام شب و روز مثل سگ و گربه به جان هم نمی افتند؟

خط هفتم: من فرستادم پی همین نامرد از زن کمتر که آخوند محل و وکیل مدافعه بود که بیاد ...

خط دوازده: الهی روز خوش درعمرش نبیند.

خط چهاردهم: برای اینکه من هم می فهمیدم که عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان بسته اند.

خط بیست ودو(جای سه نقطه): یعنی آقایان و فرنگی مآبها این مطلب را به من حالی کرده بودند .

خط سی و دوم: بزرگی عمامه، بلندی ریش،... - بی مهرووعده بپلو خوری بفرستند که با این صفات قاپوچی از هیکل آنها هیا کند و مهرو ورقعه دعوت مطالبه نکند.

خط سی وسه:حالا تازه می فهمند که هفتاد و چهار رای مجلس علنی یک گرگ چهل ساله را از برلن دوباره کشیده و به جان ملت می اندازد .

خط سی و چهار: شصت رای چندین مجلس انجمن مخفی پدر و پشتیبان ملت را از پارلمنت متنفر می نماید. حالا تازه می فهمد که مهر مجلس زینت زنجیر ساعت می شود. - چند نقطه: رحیم خان چلپیانلو و موءید العلماء والاسلام و الدین پر می کند.

خط سی و پنجم: حالا تازه می فهمند که وکیل باشی ها هم مثل دخو خلوت رفته باشد در عدم تشکیل قشون ملی قول سریع می دهند.

خط سی وششم: ( چند نقطه)و از این جهت نظام نامه داخلی مجلس از درجه اعتبار ساقط خواهد بود.حالا تازه می فهمند وکلا از سه بغروب مانده مثل بچه مکتبیهای مدرسه همت می باید مگس بگیرند و مثل بیست و پنچ هزار نفر اعضای انجمن بنک هی چرت و پینکی بزنند تا جخد یکربع بغروب مانده تلفن صدا کند که آقای وکیل باشی امروز مهمان دارند ومی فرمایند (( فردا زودتر حاضر شوید که ایرران از دست ررفت..))

خط سی وهشت : اینها را من می فهمیدام و همه مردم حالا اینها را می فهمند.اما باز من الان پارهی چیزها می فهمم که تنها اعضای آن انجمن شصت نفری می فهمند.

 

 

جواب از اداره

اولا من ابدا باعقاید شما یک قدم همراه نیستم . ثانیا امروز سوء ادب نسبت به بوکلای مجلس خرق اجماع امت است، برای اینکه هر چند موافق شریت ما و مطابق قوانین هیچ جای دنیا هم نباشد ، اما امروز بقالهای ایران هم می دانند که وکیل مقدس است ، یعنی وقتی ادمی زاد وکیل شد مثل دوازده امام وچهارده معصوم پاک وبی گناه است .

ثالثا چطور می شود ادمی زاد مسلمان باشد ، سید باشد ، آخوند باشد ، حاجی باشد، صاحب ریش وکوپال باشد ، از همه بدتر به قران هم قصم خورده باشد، آنوقت مثلا به قول بابا گفتنی محض حسادت یا حرص نعوذ بالله محض قولی که به وکیل باشی در انجمن شصت نفری داده پاش را توی یک کفش بکند که این دو نفر علمدار آزادی و ینچ شش وکیل بی غرض را از مجلس بتاراند .

نه ، من ابدا با خیالات شما همراه نیستم و هیچ بقال ایرانی هم با خیالات شما همراه نیست . چرا؟ برای اینکه من نمی دانم دین صدونیست نفر وکیل معصوم را گردن بگیرم ، برای اینکه من نمی توان گناه صدو بیست نفر بنده های مومن ، مقدس ، امین و بی گناه خدا را بشورم.

مان گناه های خودم را مرد باشم جواب بدهم بهفتاد پشتم هم بس است.

بله، عقید من این جور جزهاست و عقیده تمام شیعان پاک هم از اهمین جور چیزهاست.

اما من متحیرم در صورتی که محمد بن یعقوب کلینی در اصول کافی و محمد بن علی بن موسی بن بابویه قمی در کمال الدین و تمام والنعمه و سید مرتضی درشافی و محمد بن الحسن طوسی در کتاب الغیبه و فضل بن حسن طبرسی در اعلام الوری و علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه و مولا محمد باقر مجلسی در سیزدهم بحار و حاجی میرزا حسین نوری در نجم ثاقب و سایر علما در سایر کتوب صریحا می نویسند :(( وقتی خداوند عالم سیصدو سیزده نفر بنده مومن مقدس و شیعه خالص امین در دنیا داشت حضرت حجت ظهور خواهد کرد .)).پس چرا ما شیعیان خلص، ما منتظرین ظهور فرج و ما گویندگان(( وعجل فرجنا و فرجهم )) زود تر سعی نمی کنیم که یک صدو نودو سه نفر هم دعا نویس ، عشرخان ، رمال و جزوه کش بریم یکصدو بیست نفر وکیل حالیه که داریم بیفزاییم که به محض ورود به مجلس همه معصوم و امین و بیگناه بشوند و عدد اصحاب بدر که سیصدو سیزده نفر ست کامل بشود که بلکه ما هم درک زمان سلطنت حقه را بکنیم ،  بلکه ما هم چشمان به جمال انور امام زمان مان روشن بشود، بلکه ما هم چهار روز معنی عدالت را گذشته از مطالعه در کتاب در خارج هم ببینیم!

اما حالا که تازگی ها می شنوم یک فصل هم به قانون اساسی زیاد می شود که وکالت از روی قانون قران دو سهم بپسری برسد و یک سهم هم بنا بقائدهء (( الضرورات تبیه المخدرات )) خرج مهمانی موکلین بشود، خدا کند که بشود، ما چه حرفی داریم ، اما اضافه کردن ان یکصدونودوسه نفر هم از همان جنس که گفتم لازم است.