X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل


 

کنار هر چه دلش خوا ست

نامت

در من افتاده است

یا آمده بی هوا

تا بنشیند کنار هر چه دلش خواست

کنار هر چه دلش خواست

گاهی می نشیند سنگی

گاهی واژه ای که می گوید از رنگی دور

نامت

در من افتاده است

- دشمنی نا پیدا -

نه می توانمش دید که برانمش از خانه

نه نمی توانمش دید

که بی خیالش پا بگذارم

برفرش یا آستانه

همین طور بی هوا آمده است

تا بنشیند کنار هر چه دلش خواست

و ننشیند کنار هر چه دلم خواست

- مثل دلم -

{ ((کنار هر چه دلم خواست )) گنجشکی است

که می نشیند بر سنگی ، و نمی داند که برادری دارد - سنگ -

در چرم تیر کمان کودک دیوانه }

همین طور بی هوا

افتاده نامت در من

نه آن قطرهء افسانه است

که دهان گشوده بر آبها در انتظارش بوده باشم

نه شندانهء گمراه

که فرو گیرمش به سنگدان و خون جگر عق زنم بر او

و بپرورمش از جنس دلم

****

دشمن افتاده است نامت در من

طنینی چرخان در تاریکی هام

که صدا می کند از گوشه ای نبضانهایم را

و هی که می شوم به آن سو صدایش

از گوشهء دیگر

بر می آورد سر

تا سر بدواند هر سو تپیدن هایم را

****

تا بنشیند کنار هر چه دلش خواست

نامت افتاده در جانم

- دزدی یا دوستی

سنگی یا رنگی یا طنینی چرخان

یا نطفهء آفتاب در سحابی سرگردن

نمی دانم

چه بگویم ، چه گونه بگویم اما

که من هلاک همین غریبه سر به هوا ، همین نا خوانده مهمانم ؟

آذر70 ، بوشهر _ مجموعه زیبا تر از شکل قدیم

* منوچهر آتشی*